خرید بک لینک

مامان دلم تنگت شده. چیکار کنم با این دل تنگی

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:12


PEDAR RAFT


1391/03/30

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه میکنی؟مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمیدانم عزیزم، نمیدانم!پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه میکند؟ او چه میخواهد؟پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همهی زنها گریه میکنند بی هیچ دلیلی!پسرک از اینکه زنها خیلی راحت به گریه میافتند، متعجب بود.یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت میکند؛ از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

توئی مادر------------------------------ اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرتخواهی کنم هی میگفت مهرسا جان تویی؟ هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت مهرسا جان تویی مادر؟ می گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!! به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..|+| نوشته شده توسط مسعود نیازداران در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

داستان خلقت مادر ........ از هنگامی که خداوند مشغول خلق مادر بود، شش روز میگذشت. فرشتهای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟" خداوند پاسخ داد: "دستور کار او را دیدهای؟ باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

گئجه لر یوخوسون منن اوتور کئسدی آنا

آغلادیم صبحه کیمی .هش دئمدی بسدی آنا

منه لای لای اوخددو هر گئجه یاتدیم سسین

قولاغیمدا دولانان دویغولو بیر سسدی آنا

|+| نوشته شده توسط مسعود نیازداران در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ |

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

مادر دروغگو پسر هشت سالهای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید: «پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»پسر با معصومیت جواب داد: «مادر اولیام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.»پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت میکرم، مادرم میگفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه میدادم. با این حال،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

مادرم نگرانی هاتو نفهمیدم تا وقتی که نگران فرزندم نشدم مادرم دل شوره هاتو جدی نگرفتم تا زمانی که دلم شور بچمو نزد مادرم دلتنگیتو نفهمیدم تا وقتی که دلتنگ بچم نشدم مادرم اموز که هر روز صبح برای بچم دعا می کنم که سلامت بر گرده تازه می فهمم چرا تا دم خونه بدرقم می کردی ...

|+| نوشته شده توسط مسعود نیازداران در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۶ |

برچسب: نویسنده: نگار شاکری تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 20:58

صفحه بندی